ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+
نوشته شده در
88/08/13ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+
نوشته شده در
88/08/13ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط محمد
|
هیچی
رفتم دکتر
نیم ساعت معاینه و صحبت
گفت آزمایشات عالیه
مثل یک ورزشکار
........
گفت از نظر من سالمی
گفتم سرم داغه . حالم خوب نیست
گفت من نمیدونم
یکم فکر کرد
فشارم روگرفت
یکبار
دوبار
.....
شش بار
از بازوگردن
دست
گفت فشارت ......
خیلی خوب نیست
بالاست
گفت برو پیش متخصص قلب و آزمایشات ..... رو بده
گفتم اگه اونهم گفت چیزیم نیست
۵ کیلو وزن کم کردم و .....
گفت بعدش برو پیش دکتر اعصاب
.......
حالم خوب نیست
سرم داغه
آیا کسی نیست مرا یاری کند .......
...
کاش دکتر دل هم بود
حتما دردمو میفهمید
ولی مطمئنم که اونهم هیچ داروئی نداشت
فقط میفهمید
...
حالم خوب نیست
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط محمد
|
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط محمد
|
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد!!!
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط محمد
|
توی این دنیا تا حالا خیلی چیزها رو از دست دادم
و حتی خیلی از چیز های از دست داده رو دوباره بدست آوردم
حتی یه بار تمام کار و سرمایه رو از دست دادم و دویاره از صفر شروع کردم
و هر بار دستم رو به زانو گرفتم و دوباره با قدرت و اراده بلند شدم
ولی ایندفعه روحم رو از دست دادم
چیزی که نمیتونم از خدا یکی دیگشو درخواست کنم
قبلا این وبلاگ مال من و کسی بود که عاشقانه دوستش داشتم
ولی از این به بعد ....... خودم مینویسم
ممکنه یه سری آدم هم از وبلاگم بصورت تصادفی بازکنند ..... مهم نیست
اونها چه میدونند که محمد کیه و فائزه براش کی بوده
انقدر محمد توی این دنیا هست که من توشون گم شدم
حرفهایی توی دلم هست که به هیچ آدمی نمیتونم بگم
البته بعضی از اطرافیانم توی نگاهم متوجه یه دردی میشن
ولی هیچوقت نمیفهمن که دلم به کی بسته بوده و داستان غمم چیه
مشکل ایجاست که خودمو مقصر میدونم و احساس میکنم که خیلی کوتاهی کردم
میتونستم خیلی کارها رو انجام بدم
ولی.........
یه جاهائی هم به خودم حق میدم
یه جاهایی به غیرت آدم بر میخوره
ناموس ُ میدونید چیه ؟
حضو یک مرد غریبه...... حتی بعنوان .... حتی به شوخی
۲ بار داشتیم بچه دار میشدیم ولی ........
۲ ماه بیشتر نمونده بود
نگران جواب آزمایشم بودم
ایندفعه میخواستم کاری کنم که دیگه حداقل تکلیفم برای تمام عمر با خودم روشن بشه
حتی داشتم میرفتم مسافرت به ....... که حتی برای ۲ شب .......
خدا ..... من چی فکر میکردم و ..........
منی که هیچ چیزی از گذشته برام مهم نبود و میخواستم از این به بعدو ........
......
......
اینجا مینویسم ... هروقت که دلم بگیره ..... هر چی رو که توی دلمه
برای خودم . مثل یه دفتر خاطرات
......
......
+
نوشته شده در
88/08/12ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط محمد
|
+
نوشته شده در
88/07/27ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط محمد
+
نوشته شده در
88/07/22ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط محمد